سيد علي اكبر قرشي

827

مفردات نهج البلاغه ( فارسى )

افلاج نيز به همان معنى است ، هفت مورد از آن در « نهج » آمده است به معاويه مى نويسد : « و لمّا احتجّ المهاجرون على الانصار يوم السقيفة برسول الله صلى الله عليه و آله فلجوا عليهم فان يكن الفلج به فالحقّ لنا دونكم و ان يكن بغيره فالانصار على دعواهم » نامهء 28 387 يعنى : روز سقيفه مهاجران بر انصار دليل آورده و گفتند : ما قرابت رسول خدائيم ، خلافت مال ماست و با اين سخن بر انصار غلبه كردند اگر پيروزى با اين دليل باشد پس خلافت مال ماست كه به آن حضرت از همه نزديكتريم و اگر غلبه با غير اين دليل باشد پس انصار بر دعواى خود حقّند . به ياران خود فرمايد : « فاتقوا الله عباد الله . . . و قوموا بما عصبه بكم فعلّى ضامن لفلجكم آجلا ان لم تمخوه عاجلا » خ 24 66 بندگان خدا از خدا بترسيد و به آنچه بر شما واجب و لازم كرده قيام كنيد ، على بن ابى طالب بر پيروزى شما در آينده ضامن است اگرچه به فوريّت آن را نيابيد . در غريب 8 فرموده : « كالياسر الفالج ينتظر اوّل فوزة من قداحه » ص 519 يعنى مانند قمار باز پيروز كه منتظر اوّلين پيروزى از تيرهاى قمار خود است ، معنى اين سخن را بايد از خ 23 64 فهميد كه فرموده : مرد مسلمان مادامى كه آلودهء كار پستى نشده كه چون آشكار شود خوارش كند و فرومايگان بر او چيره شوند ، مانند قمار باز غالبى است كه منتظر اوّل پيروزى از تيرهاى قمار خويش است : « كالفالج الياسر الذى ينتظر اوّل فوزة من قداحه » هكذا مسلمان غير خائن منتظر يكى از دو خوبى است يا از دنيا مى رود رحمت خدا بر او پيوسته است و يا در دنيا صاحب مال مىشود كه خدا گاهى دنيا و آخرت را براى اقوامى جمع گرداند . ابن ابى الحديد « فالج ياسر » به معنى مبارك و با ميمنت معنى كرده است و اگر معناى « قمار باز » منظور باشد مراد صرف تشبيه است . فلح : ( بر وزن شرف ) و فلاح و افلاح ، به معنى رستگارى و نجات است و آن فقط دو بار در « نهج » آمده است : « افلح من نهض بجناح او استسلم فاراح » خ 5 52 نجات يافت هر كه با ياورى قيام كرد ، يا گردن نهاد و خودش را راحت نمود ، رجوع